جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۰
نظرات: ۰
۰
-
برای کودکان مینابی؛ هنوز جهان را یاد نگرفته بودند

کودکان مینابی نمی‌دانستند «رژیم صهیونیستی» کجاست و چرا نام آن، به عنوان نشانه‌ای از ترس و خشونت، در گوشه‌ گوشه‌ جهان پخش شده است. برای آن‌ها، تمام جهان به اندازه‌ محله‌ زندگی‌شان، به اندازه‌ مدرسه و مسجد و پارکِ همسایه بود.

منوچهر دین پرست - روزنامه اطلاعات: کودکان مینابی، به سادگی همان پسران و دختران کوچک شهرشان بودند که هر صبح از خواب بیدار می‌شدند و برای مدرسه آماده می‌شدند. دنیای آن‌ها کوچک بود؛ به اندازه‌ کلاسی که در آن درس می‌خواندند، به اندازه‌ خانه‌ای که در آن می‌خندیدند و به اندازه‌ رویاهایی که در شب می‌دیدند. در آن سوی آسمان، امپراتوری‌هایی تصمیم می‌گرفتند، در اتاق‌های تاریکِ قدرت، کدهایی را می‌شکافتند و نقشه‌هایی را کشیدند که سرانجام بر سر کودکی که تازه در کلاس چهارم بود، بارانِ آتش شد.

کودکان مینابی نمی‌دانستند «رژیم صهیونیستی» کجاست و چرا نام آن، به عنوان نشانه‌ای از ترس و خشونت، در گوشه‌ گوشه‌ جهان پخش شده است. برای آن‌ها، تمام جهان به اندازه‌ محله‌ زندگی‌شان، به اندازه‌ مدرسه و مسجد و پارکِ همسایه بود.

این کودکان، نه شنیده بودند که بی‌بی‌سی چه می‌گوید و نه خبر داشتند که ایران اینترنشنال هر شب چه مخابره می‌کند. آن‌ها نمی‌دانستند کجای نقشه‌ ایران هستند. اگر امروز بپرسند از میناب، نمی‌توانند نشان دهند که در کدام استان و در کنار کدام دریا قرار گرفته است. اما این بی‌خبری، نه نشانه‌ نادانی بود، بلکه نشانه‌ پاکی‌شان بود.

آن‌ها بی‌تفاوت نبودند، آن‌ها می‌خواستند درس بخوانند و بزرگ شوند و آینده‌ای روشن بسازند. در این فاصله‌ بزرگ میانِ بی‌خبری و آگاهی، میانِ کودک و جنگ، تنها فاصله‌ یک موشک بود.

آن روز، وقتی موشک فرود آمد، همه‌ رویاها، همه‌ آینده‌ها، همه‌ خواب‌ها شیرینِ آن‌ها در لحظه‌ای به نیستی کشیده شد. آن‌ها هنوز نه درس‌نامه‌ خود را تمام کرده بودند و نه آرزوی بزرگ شدنشان محقق شده بود. آن‌ها هنوز نمی‌دانستند کجای نقشه‌ ایران هستند، اما امروز، جهان می‌داند: آن‌ها بخشی از خاک ایران بودند و در همین لحظه، شهید شده‌اند.

کودکان مینابی قربانی اهریمنانی شدند که مطامع خود را پیگیر بودند. آن‌ها می‌خواستند ترس را در دل یک ملت کاشته و به دستاورد سیاسی خود تبدیل کنند. آن‌ها فکر می‌کردند با کشتن کودکان، می‌توانند سندی بر قدرت خود باشند. اما آن‌ها اشتباه کردند. آن‌ها نمی‌دانستند که خون کودکان، چه قدرتی در تاریخ خلق می‌کند. هر خونِ کودک، ریشه‌ای می‌کند و در نهایت، درختی می‌شود که سایه‌ آن بر سرِ ظالم نخواهد بود.

امروز، ما باید بدانیم که سکوتِ کودکان مینابی، بلندترین فریاد است. آن‌ها به ما یاد دادند که جنگ واقعی، در خیابان‌های بغداد و غزه و تهران و دمشق نیست؛ جنگ واقعی در کلاس‌های درس یک شهر کوچک در جنوب ایران آغاز می‌شود. آن‌ها به ما یاد دادند که هیچ کودکی در جهان نباید قربانیِ مطامع بزرگ‌تر از خود شود.

ما امروز باید باور داشته باشیم که خون این کودکان، هدر نخواهد رفت. ما باید به فرزندان خود بیاموزیم که عزت یک ملت، با ایستادگی ساخته می‌شود و نه با فرار از دشمن. کودکان مینابی، امروز شهیدانی هستند که در تاریخ ایران، نامشان برای همیشه ثبت خواهد شد. نام‌هایی که در هر روزِ ایران، یادآور این حقیقت خواهد بود که هیچ‌کس، هیچ‌گاه، نمی‌تواند سرنوشتِ این ملت را به دستِ بیگانگان سپارد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی